تبلیغات
راه اندیشه
تاریخ : شنبه 13 آبان 1391 | 09:18 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی


* تاخدا هست دلت تنها نیست جویای لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست
* همچو باران باش ، رنج جدا شدن از اسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن .



تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 10:48 ق.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

حضرت ابوبکر صدیق رضی الله تعالی عنه فرموده است:

خداوند بزرگ،ده خصلت را روزی بنده خود گردانیده است که از آفات و بلایا نجاتش می دهدو در مقام مقربین و متقین قرارش می دهد.

1-راستی و صداقت با قلبی قانع.
2-صبر کامل و شکر دائم.
3-فقر دائم با زهد دائم.
4-فکر دائم با شکم گرسنه.
5-حزن دائم با خوف دائم.
6-جدیت و کوشش با بدنی متواضع.
7-مهربانی همیشگی با قلبی مهربان.
8-محبت دائم همراه حیا.
9-علم مفید با صبر دائم.
10-ایمان دائم با عقل ثابت.

حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند:

ده چیز،بدون ده چیز دیگر درست در نمی آید.
1-عقل بدون ورع و زهد.
2-فضل بدون علم .
3-رستگاری و کامیابی بدون خوف.
4-پادشاهی بدون دادگری.
5-اصل و نسب بدون علم وادب.
6-شادمانی بدون امنیت.
7-رفق و مدار بدون سخاوت.
8-فقر بدون قناعت.
9- مقام بدون تواضع.
10-جهاد بدون توفیق.

حضرت عثمان رضی الله فرمودند:

ضایع ترین چیزها ده چیزند.
1-عالمی که مورد سوال واقع نشود وکسی از او چیزی نپرسد.
2-علمی که به آن عمل نشود و مورد استفاده قرار نگیرد.
3-رای و نظر مصاب و درستی که مورد تائید وپذیرش واقع نشود
4-اسلحه ای که در هیچ شرایطی به کار نشود.
5-مسجدی که در آن نمازی خوانده نشود.
6-قرآنی که تلاوت نشود.
7-ثروتی که چیزی از آن در راه خداوند انفاق نشود.
8-اسبهایی که مورد استفاده سواری و بار کشیدن قرار نگیرند.
9-علم وتقوا وپرهیز کاری در دل کسی که دنیا را می خواهد.
10-عمر طولانی که صاحبش در مدت آن توشه راه آخرت را فراهم نکرده باشد.


حضرت علی رضی الله تعالی عنه فرمودند:
1-علم بهترین ثروت است.
2-ادب بهترین حرفه و شغل است .
3-تقوا بهترین توشه است.
4-عبادت بزرگترین سرمایه است.
5-عمل درست و صالح بهترین راهنما است.
6-حسن اخلاق بهترین دوست است .
7-صبر و تحمل بهترین مشاور است.
8-قناعت بهترین ثروت است.
9-توفیق بهترین حامی و یاور است.
10-مرگ بهترین مربی و تربیت دهنده است.




طبقه بندی: بخش مقالات مذهبی،

تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392 | 10:42 ق.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
توسل جایز این است كه به اسماء و صفات الله تعالی و عمل صالح صورت گیرد،

الله تعالی می فرماید:*وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَ:{*اعراف:۱۸۰}

«الله تعالی دارای نامهای نیكوست او را با آن نامها بخوانید.»

 و همچنین می فرماید:*یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ{مائده۳۵}

«ای كسانی كه ایمان آورده اید تقوای الله را داشته باشید و به واسطة

عمل كردن به آنچه مورد رضایت اوست به او نزدیك شوید.»

 ابن كثیر این معنی را در تفسیرش به نقل از قتاده در تفسیرش ذكر كرده است.

در حدیث صحیح كه امام احمد آن را روایت كرده، آمده است:

{ * اسألك بكل اسم لك*}


(به واسطه هر اسمی كه نام توست از تو درخواست می نمایم.)



ادامه مطلب

طبقه بندی: بخش مقالات مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

پدرم بگو استغفر الله واتوب الیه

مادر بگو استغفر الله واتوب الیه

برادرم بگو استغفر الله واتوب الیه

خواهرم بگو استغفر الله واتوب الیه

پسرم بگو استغفر الله واتوب الیه

دخترم بگو استغفر الله واتوب الیه

استغفار کن شاید که فردای دیگه نباشه تا فرصت طلب امرزش کن با اخلاص دست به اسمان دراز کن اوینو از وجودت فریاد بزن که نگران نباشیم ما همه به نحوی گناه کاریم هیچ کدمومن پاک نیستیم پس فریاد بزن


ای خدای مهربون دلم گرفته…

بار الها از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که خود از آن خیر دارم ، یا فراموشش کرده ام یا به یاد می آورم ، یا به عمد آن را انجام دادم یا از روی خطا آورده ام ، مواردی که بی شک از من سوال خواهی کرد و نفسم پیش تو در گرو آنست ، هر چند آن را فراموش و از آن غافل شده باشم ، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و آن را بیامرز ، ای بهترین آمرزندگان *

 بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که با آن با تو روبرو شدم و یقین داشتم که تو مرا در آن حال می بینی و غافل شدم که از آن توبه کنم ، و فراموش کردم که از آن استغفار نماییم پس بر محمد و آل محمد درود فرست و آن را بر من بیامرز ای بهترین آمرزندگان *

بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که وارد آن شدم بواسطة حسن ظن به تو که مرا بر آن عذاب نمی کنی و امیدوارم بودم که آن را می آمرزی ، پس به آن اقدام کردم ، در حالی که اتکاء من به کَرَمی بود که از تو می شناختم ، که دیگر پس از آنکه آن را بر من پوشاندی رسوایم نمی کنی پس بر محمد و آل محمد درود فرست و آن را بیامرز ای بهترین آمرزندگان *

بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که بواسطة آن مستحق رد شدن دعا و محرومیت از اجابت و نا امیدی از طمع و گسستن آرزو شده ام ، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و آن را بیامرز ، ای بهترین آمرزندگان *

بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که موجب حسرت و سبب پشیمانی و ندامت و باعث بند آمدن روزی و رد شدن دعا می گردد پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و آن را بر من بیامرز ، ای بهترین آمرزندگان *

بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که موجب بیماری و نابودی ، و باعث گرفتاریها و بلا ها می شود ، و در قیامت حسرت و ندامت در پی خواهد داشت ، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و آن را بر من بیامرز ای بن آمرزندگان *

بار خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که آن را با زبان تعریف کردم ، یا در دل به فکر آن بودم یا نفسم به آن مشتاق گشت یا به کردارم آن را انجام داده یا با دست آن را نوشتم ، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و آن را بر من بیامرز ای بهترین آمرزندگان *




طبقه بندی: عناوین دیگر، بخش مقالات مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392 | 09:05 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

صاحبدلی می گفت : سی سال استغفار می کنم برای آن که یک بار الحمدلله گفتم و حکایت آن چنین بود که زمانی در بازار آتشی افتاد و بعضی از دکان های مردم بسوخت و من که دکانی داشتم سالم ماند .وقتی این خبر به من رسید گفتم : الحمدلله ناگهان ندایی خطاب به من گفت : مصیبت بر بندگانم وارد شده و تو الحمدلله می گویی؟ از آن پس سی سال است که استغفار می گویم .

خداوند بزرگ در کلام پاکش می فرماید:

اگر فضل ورحمت الهی شامل حال شما نمی شد و اگر خداوند نسبت به شما مهر و محبت نمی داشت آنچنان مجازات بزرگ و کمر شکنی برایتان در دنیا تعیین می کرد که زندگیتان را تباه می نمود. سوره نور آیه 20

ونیز پیامبر (ص) به یارانش می فرمود :

به مصیبت وارده بر دیگران شادی نکنید که خداوند مصیبت را از آنان برمی دارد وشما را به آن مصیبت مبتلا می کند .

 



تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

بـــــــــــــــه درگــــــه تــــو آمـــدم ز درگـــــــهت مــــــــکن ردم

اگــــــر کــه خـــوب اگـــر بَـــــــدم کـــه واجب الـــعطا تــــــوئــی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

بـــــــه بـــــی نــــوا تــــوئی نـــــوا بـــــه درد مـــــا تـــــــویی دوا

بـــه ســـــــینه ها تــــــــویی صـــفا بـــه دیـــــده ها ضــــیاء تـوئی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

بــه مـــــــروه و صـــــــــــفا قَــسَم بــــه ذکــــــــــــر ربـــنا قـــسم

ز درگـــهت کـــــــــــــــــــجا روم روم بـــه هــــر کـــجا تـــوئــی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

خـــــــــــــــــدای مـــهربان مـــــن شـــــدی تــــــو مــــیزبان مــن

تـــــوان مــــــن، امـــــــان مـــــن بــــه جــان مــن صـــفا تــوئی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

از رحــــــــــمت تـــــــــابنـــده ات بــــــده جـــــــــواب بـــــنده ات

ایـــــن بـــــــــــــنده شــــرمنده ات کـــــه غــــافر الـــخطا تــــوئـی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

بیــــــــتاب و در تــــبــــم بـــــبیـن فـــــــریاد یـــــا ربـــم بـــبیــــن

لــــبیک بـــر لــــــــــبـــــم بــــبین مُـــــــجیب هــــر دعــــا تـوئـی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی

اِحـــــرام کـــــــــویت بــــــسته ام بــــا ایـــن دل بــــشــــــکسته ام

بـــــــــــه درگـــهت نــــــشسته ام امـــــید جـــــان مـــــــا تـــــوئی

گدا منم، خدا تـوئی امـید جـان مـا توئـی


تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟


زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.



طبقه بندی: بخش مقالات مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

دختری از مرد روحانی میخواهد به منزلشان بیاید و به همراه پدرش به دعا بپردازد. وقتی مرد روحانی وارد میشود میبیند که مردی روی تخت دراز کشیده و یک صندلی خالی نیز کنار تخت وی قرار دارد.
پیرمرد با دیدن وی گفت شما چه کسی هستید؟ و اینجا چه میکنید؟ مرد خودش را معرفی کرد و گفت من دراینجا یک صندلی خالی میبینم گمان میکردم منتظر آمدن من هستید.
پیرمرد گفت آه بله... صندلی... خواهش میکنم در را ببندید.
مرد روحانی با تأمل و در حالی که گیج شده بود در را بست.
پیرمرد گفت : من هرگز مطلبی را که میخواهم به شما بگویم به کسی، حتی دخترم نگفته ام. راستش در تمام زندگی اهل عبادت و دعا نبودم تا اینکه چهار سال پیش بهترین دوستم به دیدنم آمد روزی به من گفت :دوست من فکر میکنم "دعا یک مکالمه ساده با خداوند است." روی یک صندلی بنشین یک صندلی خالی هم روبه رویت قرار بده. با اعتقاد فرض کن که خداوند بر صندلی نشسته است این موضوع خیالی نیست. خدا وعده داده است که من همیشه با شما هستم. سپس با او درد دل کن. درست به طریقی که هم اکنون با من صحبت میکنی.
من چند بار این کار را انجام دادم و آنقدر برایم جالب بود که هر روز چند بار این کار را انجام میدهم.
مرد روحانی عمیقا تحت تاثیر داستان پیرمرد مرد قرار گرفت و مایل شد تا پیرمرد به صحبت هایش ادامه دهد.
پس از آن با همدیگر به دعا پرداختند و مرد به خانه اش بازگشت.
دو شب بعد دختر به مرد روحانی تلفن زد و به او خبر مرگ پدرش را اطلاع داد. مرد روحانی بعد از عرض تسلیت پرسید : آیا او در آرامش مرد؟
دختر گفت: بله وقتی من میخواستم از خانه بیرون بروم او مرا صدا زد که پیشش بروم دست مرا در دست گرفت و بوسید. وقتی که نیم ساعت بعد از فروشگاه برگشتم، متوجه شدم که او مرده است.
اما چیز عجیبی در مورد مرگ پدرم وجود دارد. معلوم بود که او قبل از مرگش خم شده بود و سرش را روی صندلی کنار تختش گذاشته است شما چطور فکر میکنید؟
مرد روحانی در حالی که اشک هایش را پاک میکرد گفت: ای کاش! ما هم میتوانستیم مثل او از این دنیا برویم.
از گذشته تا حال از حال تا آینده خدا با توست در همین نزدیکی. پس خوشا به حالت که اشرف مخلوقاتی و خلیفه او بر زمین. همواره با خودت زمزمه کن خدا در همین نزدیکی است، در همین نزدیکی..

 



تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
نیروی قرآن
فرماندار فرانسوی حاکم در الجزایر به  مناسبت یکصدمین سالگرداستعمار این کشور گفت :
لازم  است که قرآن عربی را از وجود مسلمین برکنیم و زبان  فصیح عربی را از مکالمه شان ریشه کن نماییم تا بتوانیم بر آنها  پیروز گردیم . به این منظور وبرای نابودی عملی قرآن در روحیه جوانان الجزایری دولت فرانسه ده دختر مسلمان جزایری را انتخاب  نموده  و
پس از پوشاندن لباس فرانسوی به آنان  آنها را به مدارس فرانسوی فرستادند و پس از
گذشت یازده سال کوشش در این زمینه جشن  با شکوهی را به مناسبت پایان تحصیلات برای آنان ترتیب دادو وزراء و روزنامه نگاران را به شرکت در آن جشن دعوت نمودند .
هنگامی که جشن شروع شد ناگهان همگی مشاهده نمودند که دختران جزایری با حجاب  و لباس اسلامی وارد محفل شدند . احساسات  روزنامه نگاران فرانسوی برانگیخته شد و سوال می نمودند که فرانسه بعد از گذشت یکصد وبیست وهشت سال استعمار در الجزایر چه کار کرده است . لاکوست وزیر مستعمرات فرانسه  با عصبانیت پاسخ داد :
در حالی که قرآن از فرانسه نیرومند تر  است من چه کاری می توانم انجام دهم
.


تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • دانلود فیلم