تبلیغات
راه اندیشه
تاریخ : شنبه 13 آبان 1391 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی


* تاخدا هست دلت تنها نیست جویای لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست
* همچو باران باش ، رنج جدا شدن از اسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن .



تاریخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی


اوصاف عباد الرحمن

دکترمصطفی خرمدل

‏ «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً ‏»
‏ ترجمه: ‏
‏و بندگان (خوب خدای) رحمان کسانیند که آرام (و بدون غرور و تکبّر) روی زمین راه می‌روند (و تواضع در حرکات و سکنات ایشان و حتی در راه رفتن آنان آشکار است)، و هنگامی که نادانان ایشان را مخاطب (دشنامها و بد و بیراههای خود) قرار می‌دهند، از آنان روی می‌گردانند و به ترک ایشان می‌گویند.

‏ توضیحات: ‏
‏« هَوْناً »: آهسته و آرام. مراد با وقار و فروتنانه راه رفتن، و ترک خودخواهی کردن است. مصدر است و در معنی اسم فاعل برای تأکید به کار رفته است. « الْجَاهِلُونَ »: سفهاء. نادانان. « سَلاماً »: درود. مراد سلام متارکه و دوری گزیدن و رویگردانی است‌ ؛ نه سلام احوال‌پرسی و خوش و بش کردن (نگا: قصص‌ / 55).


‏ «وَالَّذِینَ یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً» ‏

‏ ترجمه: ‏
‏و کسانیند که (بخش قابل ملاحظه‌ای از شب، و گاهی تمام) شب را با سجده و قیام به روز می‌آورند (و با عبادت و نماز سپری می‌کنند).

‏ توضیحات: ‏
‏« یبِیتُونَ »: شب را بسر می‌برند. مراد تهجّد و شب زنده‌داری است. « سُجَّداً وَ قِیاماً »: جمع ساجِد و قائِم، حال است.

‏ وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَاماً ‏

‏ ترجمه: ‏
‏و کسانیند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا ! عذاب دوزخ را از ما به دور دار. چرا که عذاب آن (گریبانگیر هر کس که شد از او) جدا نمی‌گردد (و تا ابد ملازم وی می‌شود).

ادامه مطلب

طبقه بندی: بخش مقالات مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت دوم :

پناه گرفتن از آتش

از حارث بن مسلم تمیمی رضی الله عنه روایت شده است که گفت :

نبی اکرم صلی الله علیه وسلم به من فرمود :

هرگاه نماز صبح را خواندی قبل از این که با کسی از مردم سخن بگویی

هفت بار بگو :

(اللهم اجرنی من النار) خداوندا مرا از آتش پناه بده.

که در این صورت اگر در همان روز بمیری خداوند برای تو امان و پناهی از آتش جهنم مقرر خواهد فرمود. و هرگاه نماز مغرب را گزاردی قبل از اینکه با کسی از مردم صحبت کنی

هفت بار بگو :

(اللهم اجرنی من النار)خداوندا مرا از آتش پناه بده

که در این صورت اگر در همان شب بمیری خداوند برای تو امان وپناهی از آتش جهنم مقرر می دارد.

رواه النسائی


وصل الله علیه و آله و صحبه و سلم



طبقه بندی: وصایای پیامبر (ص)،

تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی


در متهم کردن دیگران عجله نکنیم!!!

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی‌دانست این موضوع را چگونه با او درمیان­ بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگی‌شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت براى این که بتوانى دقیق‌تر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده‌اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:

ابتدا در فاصله ۴ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به­ او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خودِ او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: خانم شام چى داریم؟ جوابى نشنید.

بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: خانم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد.

باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: خانم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید.

باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سؤالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد.

این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت:

خانم شام چى داریم؟

زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

نتیجه اخلاقی:
مشکل ممکن است آن طور که ما همیشه فکر می‌کنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد.

 

منبع : سایت ایلاف

.




طبقه بندی: بخش مقالات مذهبی، بخش مقالات اجتماعی،

تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 | 04:31 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
وصیت اول :
فضیلت لا اله الا الله
از ابو هریره رضی الله عنه روایت شده است که گفت :
گفتم :ای رسول خدا روز قیامت چه کسانی خوشبخت ترین و جلوترین مردم برای شفاعت تو هستند؟
فرمود :سعادتمند ترین وجلو ترین مردم برای شفاعت من در روز قیامت کسی است که :
لااله الا الله را از روی خلوص قلب یا نفسش بگوید.
رواه بخاری

در روایت دیگری از مسلم وترمذی این گونه آمده است : از پیامبر شنیدم که فرمود :
هر کس شهادت بدهد که هیچ معبودی جز خدا وجود ندارد و محمد فرستاده ی اوست خداوند آتش جهنم را بر او حرام می کند.


وصل الله علیه و آله و صحبه وسلم



طبقه بندی: وصایای پیامبر (ص)،

تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1391 | 03:53 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

نعمتهای خود را بشمار

1-هنگامی که در می یابیم که چقدر بارزش هستیم وچقدر به خودت علاقه مندی جلوه های لبخند عوض میشود

2- امروز هر روز بهتر ازآنچه در اطرافت دریافت میکنی به اطراف پراکنده کن هنگامی که راز انجام دادن کاری

که به نظر خارج از توان میرسد را دریابی موفقیت وپیروزی که در نیمه راه است به سمت تو آغوش میگشاید.

خودت را در هر کاری که انجام میدهی با ارزش وقابل بدان ، توانایی خودت را در فراتر رفتن در هر چیزی

آزمایش کن واز پاداش لذت ببر وبدان تو استحقاق آن را داری.

3- هرگاه مرتکب اشتباه می شوی ویا زندگی تورا به زانو در می آورد زیادبه آن فکر نکن، اشتباه راهی است که

زندگی برای آموختن به تو طی میکند.

4-افکار لذت بخش را زیربنای امروزت قرار بده اگر در زندگیت نقصی است. کج خلقی نکن بگذاز بصیرت درونت

در زندگیت جلوه گر شود ولبخند بزن.

5- با اعمالت حرف بزن ، اما مواظب تله های هولناک غرور بی جا وخودبینی باش که می تواند صد راه تو گردد.

6- هرزمان هدیه ای از جانب پروردگارمان است. زمانی که زندگی بر وفق مراد نیست.هرگز نباید به دردها،

موانع ومشکلات سر راه اجازه دهی که نقش ها وبرنامه هایی راکه طرح ریزی کرده ای ازبین ببرند.

7- امروز طوری زندگی کن که گویا آخرین رذوز زندگی توست.شکست های دیروز را فراموش کن ونسبت به مشکلات فردا به توجه باش.

8- هرگز به افراد اجازه نده که همانند باران در استراحت گاه تو فرود آیندو برای تو شکست وافسردگی به ارمغان آورند.

9- بدان که شادمانی  راستین دروجود خودت نهفته است ، هرگز در دنیای خارج از خویش به دنبال خورسندی ،آرامش ولذت نباش، به یاد داشته باش که خوشنودی در بخشیدن است.

10- بدان که زندگی دو بار نیست ، وامروز که میگذرد برگشتنی ندارد پس قدر زندگی ولحظه هایت را بدان.



تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1391 | 02:08 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

روزی مردی کلاه فروش از جنگل می گذشت:تصمیم گرفت مدتی زیر درختی استراحت کند.کلاه ها را به کناری گذاشت وخوابید.وقتی بیدار شد متوجه شد خبری از کلاه ها نیست،بالای سرش را نگاه کرد تعدادی میمون را دیدکه کلاه هارا برداشته اند فکر کرد چگونه کلاه ها را پس بگیرید.در حال فکر کردن سرش را خواراند ودید که میمون ها همین کار را کردند.به فکرش رسید کلاه خود را روی زمین پرت کند.همین کار راکرد میمون ها هم کلاه هارا به طرف زمین پرت کردند.اوهم کلاه هاراجم کرد وروانه ی شهرشد.

سالها بعد نوه او هم کلاه فروش شد.پدربزرگ این داستان رابرای نوه اش تعریف کرد وتاکید کرده بود که اگر چنین وضعی برایش پیش آمدچگونه عمل کند.

یک روز اواز همان چنگل می گذشت.وقتی تصمیم گرفت در زیر درختی استراحت کند همان ماجرا برایش پیش امد اوشروع کرد به خواراندن سرش.میمونه ها همین کار راکردند.به فکرش رسید کلاه خود راروی زمین پرت کند همین کاررا کرد.میمون ها هم کلاه ها رابه طرف زمین پرت کردند.اوهم کلاه ها راجمع کرد وروانه شهر شد. سالها بعد نوه او هم کلاه فروش شد.پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد.وتاکید کرده بودکه اگرچنین وضعی برایش پیش آمد چگونه عمل کند.یک روز اواز همان جنگل می گذشت.وقتی تصمیم گرفت در زیر درختی استراحت کند،همان ماجرا برایش پیش آمد او شروع کرد به خواراندن سرش میمون ها هم همان کاررا کردند.اوکلاهش رابرداشت میمون ها هم این کارراکردندسرانجام کلاهش رابرروی زمین انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند سپس یکی از میمون هااز درخت پایین آمدوکلاه را از سرش برداشت وسیلی محکمی با اوزدوگفت:(خیال میکنی فقط توپدربزرگ داری!؟؟؟)

نکته: برای اینکه در صدر قرار گیریم،باید در جستجوی شیوه های بهترومتفاوت تر باشیم.کاری که امروز از انجام آن نتیجه میگیریم شاید فردا نتیجه ندهد.

 



تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1391 | 09:22 ق.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
در یكی از روستاهای دور افتاده، زن و شوهری با هم زندگی می كردند.

مرد بسیار بد دل بود،و ایمان هم نداشت. اما زنش مؤمن بود و هر كاری می خواست انجام بدهد می گفت :
" بسم الله " و كارش را انجام می داد.
شوهر او كه تقوای زنش را مسخره می كرد، روزی یك انگشتر طلا برای همسرش خرید، زن انگشتر را در داخل پلاستیك كوچكی جا داد و خواست آن را داخل صندوقچه پنهان كند و همزمان گفت:
"بسم الله " كه مرد عصبانی شد و انگشتر را از زنش گرفت و آن را پرتاب كرد داخل دریاچه ای كه كنار كلبه شان قرار داشت و گفت:

" حالا ببینم " بسم الله " برایت چكار می كند تا انگشتر را پیدا كنی؟"

زن بیچاره به گریه افتاد و تا غروب فقط اشك می ریخت. شوهرش نیز از رفتارش پشیمان شد و برای اینكه با زنش آشتی كند هنگام غروب به بازار ماهی فروشها رفت و یك ماهی را كه خیلی تازه بود و پیرمرد ماهیگیر آن را ظهر صید كرده بود، خرید و به خانه آورد تا زن برای شام درست كند. همین كه زن شكم ماهی را پاره كرد، انگشتر از آن بیرون افتاد، آنگاه مرد با حیرت گفت:

" بسم الله الرحمن الرحیم "



طبقه بندی: بخش داستان،

تاریخ : جمعه 25 فروردین 1391 | 10:24 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
1. خدا را می شناسیم اما حق او را ادا نمی كنیم.

2. كتاب خدا را می خوانیم اما بدان عمل نمی كنیم.

3. ادعای دشمنی با شیطان را داریم اما از او پیروی می كنیم.

4. ادعای محبت پیامبر(ص) را داریم اما سنت او را رها كرده ایم و به آن پایبند نیستیم.

5. ادعای حب بهشت و ورود به آن را داریم اما برایش كاری انجام نمی دهیم.

6. ادعای ترس از جهنم را داریم اما برای رهایی از آن از گناه دست بر نمی داریم.

7. ادعا می كنیم كه مرگ حق است اما خودمان را برایش آماده نمی كنیم.

8. خود را به عیوب دیگران مشغول كرده ایم در حالی كه از عیوب خود غافلیم.

9. رزق و روزی خداوند را می خوریم اما شكر آن را بجای نمی آوریم.

10. مرده هایتان را دفن می كنیم اما از آن عبرت نمی گیریم.

ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین

نویسنده : Noha



طبقه بندی: بخش خودمونی، بخش مقالات مذهبی،

تعداد کل صفحات : 26 :: ... 8 9 10 11 12 13 14 ...

  • دانلود فیلم