تبلیغات
راه اندیشه - گریه ی قرآن (قطعه ادبی)
تاریخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی

شبی از شبها شمعی شدم ، از سوز وگداز دل به سبب رنجش از اطرافیانم ، وبرای درد دل کردن به پروانه ی معشوقم ، قرآن پناه بردم .

عجب شب تاریک وسوت وکوری بود ، به یاد کم توجهی های اطرافیانم با آن نگاه های تحقیر آمیزشان افتادم .گریه ای از شعله سردادم وگفتم :ای خالق وجودم برای تو می گویم وکلام تو را می خوانم ، من تنهاترینم .

به خودم حق دادم واشکهای شعله ام را بیشتر وبیشتر کردم .طفلکی قرآن تازه از غم تنهایی خوابش برده بود که با ناله وفغان من بالهای آیاتش تکانی خورد وهم نوای من شد .من به شعله می گریستم واو به سکوت .

ناگهان به خودم آمدم وگفتم :ای خالق زمین وآسمان کلام تو با من همنوا شده می گرید . با این سخن هق هق پروانه ی قرآن آغاز شد. گفتم : جانم فدایت تو چرا گریه می کنی ؟

خدایا بالهایش از غم تنهایی وبی توجهی مردم چقدر زخمی وکبود شده بود!!!

گفتم :ای نازنین از دلت بگو که گریه هایت سخنان زیبایی دارند .

آهی کشید وگفت :دلم تنگ شده است من زندانی شده ام ، دوست دارم به جایگاه اصلیم برگردم ودر آغوش مادرم لوح محفوظ وپنهان در بالاتر از هفت طبقه ی آسمان جای گیرم. دوست دارم به دل خدایم پروردگار جهانیان باز گردم .

ای شمع گوش کن ، من زمانی در آغوش گرم جبرئیل بودم وبا کمال احترام بر دل پاکترین مرد جهان می رفتم ،آسایش خاصی داشتم ،احساس آرامش می کردم چون دل محمد رسول الله (ص) دست کمی ازآسمانیان نداشت.افسوس دوران شیرین زندگانی من کوتاه بود .من آن برنامه ای بودم که خاتم الانبیاء (ص) با چشمان گریان مرا بر زبان می آورد واصحاب وتابعین به حرمت بزرگی آیاتم زار زار می گریستند ،چون می دانستند من هدیه ی  خداوند مهربان  هستم که برای سعادتمند کردن بشر قدم به هستی گذاشته ام .من کلام الهی هستم یعنی سخنانی از جانب وجود واراده ی خداوندی .

آنان مرا میفهمیدند ،آیاتم را با عشق تلاوت میکردند ودستوراتم را باتمام وجود حفظ می نمودند وبا جان ودل اجرا می کردند. شب وروزشان با برنامه هایی که من از جانب خدای متعال آورده بودم ، ساخته وپرداخته می شد .من همیشه برای کمک به مردم آماده ودر دسترس هستم من از علم بی نهایت خداوند سرچشمه گرفته ام لذا تا ابد برنامه ی رستگاری هستم . می دانی راز من چیست ؟ هر کس با صداقت با من سخن بگوید دانه های سرزمین اعجاب انگیزم را در دلش می کارم، چهره اش را نورانی می کنم وهرکس برنامه هایم را با خلوص نیت اجرا کند وجودش را پاک می گردانم . هرکس  از نام ونشانم بافهم سخن بگوید حرفهایش تأثیر گذار خواهد بود وبه برکت دوستی بامن وجودش نازنین شده وبا گل چهره اش در میان مردم مشخص می شود .

پس از وفات محمد بزرگ (ص) باز هم از من استقبالهای کریمی می شد ،اما لحظه به لحظه انسانها از من دور ودورتر میشدندوبرنامه های زندگی سازم را به دست فراموشی می سپردند ودر حضور من دست به دامن برنامه های بشری می شدند ودنیایشان ویران وآخرتشان واویلا.........

به مرور کاملاً مرا فراموش کردند تا اینکه پا به قرن بیست و یکم گذاشتم .آه ای شمع اکنون از همه کس تنهاتر منم !!

دلم می خواهد به آسمان بازگردم تا دیگر جسمم در زیر گرد وغبار روی طاقچه نپوسد.جلوی چشمانم جنایتهای فراوان انجام می دهند ومن با دلی غمبار شاهدی بر اعمال آنان هستم .عده ای می گویند مرا دوست دارند اما عشق دلشان وجودشان را به سوی من نمی کشاند.اما خداوند بزرگ پادشاه قیامت مرا هیچگاه فراموش نکرده است وهنوز دلهایی باقی مانده است که با صداقت آیه های الهی ام را می خوانند وسعادت را بر پایه ی برنامه های من بنا می کنند.

یاد بزرگی وصداقت گذشتگان چشمانم را گریان می کند وبغضی فرو خورده گلویم را می فشارد ، سکوت می کنم تا قیامت ،من هم حرفهای بسیار دارم تا برای خدایم بازگو کنم از قسمهای دروغ مردم وتوهین هایشان به وجودم ، از بی وفاییهایشان ،از غفلتشان و.........

چند فرسنگی دنیا را به عشق خداوند وخوشنودی او تحمل می کنم .صبر می کنم وبدرگاه خداوند همچون صاحبم حضرت محمد(ص) ،برای هدایت وسعادت انسانها دعا می کنم واز اومی خواهم تا فرصت باقی است  انسانها را به سوی من رهنمون سازد،چرا که تنها او کارساز است.

با شنیدن سوز وگداز پروانه ی بال شکسته شرم وجودم را فرا گرفت ،وای بر ما بی وفایی تا بکجا ؟

قرآن را گریان کرده ایم ،وای برما ،غفلت تا به کی ؟ دنیایمان را براساس برنامه های بشری ویران کرده ایم سعادت آخرت را طلب کاریم .!!

این بار شمع وجودم نه از گریه بلکه از شرم آب شد ،با تمام شرمساری گفتم: خدایا به حرمت وبزرگی قرآنت مرا ببخش ،توبه ام را بپذیر ،مرا یاری ده تا فرصت باقی است به راه تو بازگردم و با راهنمایی قرآنت هدایت شوم ،مرا یاری ده که فقط برنامه ی جاودان قرآن را سرلوحه ی زندگیم قرار دهم تا بتوانم با امید به رحمت تو وظیفه ی بندگی را با تزکیه ی نفس وآباد کردن زمین به انجام برسانم ولیاقت جانشینی تورا به دست آورم ، خدایا مرا یاری ده تا دیرتر برنجم وبرای سعادت خود وهمه ی انسانها با تمام وجودم تلاش کنم وخوشنودی تو را در آخر کار بدست آورم چرا که کار ساز فقط تو هستی وهدایت تنها در دست توست .

                                                            نویسنده : ام منیب




طبقه بندی: بخش مقالات اجتماعی،

  • دانلود فیلم