تبلیغات
راه اندیشه - یاد خدا آرامش بخش دلها
تاریخ : چهارشنبه 23 فروردین 1391 | 08:05 ب.ظ | نویسنده : بشیر بهرامی
راز و نیاز با خدا :


خدای من ،دقایقی بود در زندگانیم که حوس می کردم سر سنگینم را پراز دغدغه های دیروز و هراس فردا است ، بر شانه های صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم وبگریم ،درآن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت:عزیز تر از جان هرچه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم.
گفت: عزیز تر از هرچه هست اشک تنها قطره ی است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند اشکهایت بر من می رسید و من یکی یکی زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و ازحوالی آسمان ، چراکه تنها اینگونه می شود تا همیشه شادبود .
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی وآن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ، که عزیز تر از هرچه هست از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
گفت: روزیت دادم تاصدایم کنی ، چیزی نگفتی . پناهت دادم تاصدایم کنی ، چیزی نگفتی.
بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی . می خواستم برایم بگویی . آخر بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم:چرا از همان اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دیگر بار خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدای دیگر . من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم برخدا گفتن اصرار میکنی بار اول شفایت می دادم
گفتم:مهربانترین خدا دوست دارمت



طبقه بندی: عناوین دیگر،

  • دانلود فیلم